تبليغاتX
شهدای گمنام
مراسم پرفیض زیارت عاشورا و مداحی وسینه زنی

سخنران: کربلایی حمید شریعت

مداح: جواد هدایتی

مکان :ساری .شاهزاده حسین حسینیه ی گل افشان

زمان: چهار شنبه ها  ساعت ۲۱:۳۰

از برادران وخواهران دعوت به عمل می آید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/16ساعت 21:13  توسط حسن مرتضی  | 
شهیدان کانون رهپویان وصال

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:1  توسط دوسمی  |  3 توشه راه

 

عاشق اصل ولايت گشته‏ايم

واصل وصل وصايت گشته‏ايم

«وال من والا»ست در خم غدير

 عشق ما مولاست در خم غدير

حيدر كرار، مستت مى‏شويم

 همچو مالك، پاى بستت مى‏شويم



ادامه مطلب

غریب الغربا

آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمين تابيد، مژده اى شادي بخش، دلهاى زمينيان را فراگرفت وتاريكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زايش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوايى افتاد.
يازدهم ذى القعده سال 148 هجرى كه امام رئوف ما زاده شد، وعلى بن موسى الرضا عليه السلام به عنوان سرچشمه اى از نيكى ومهربانى وهدايت رخ نمود، پناهگاهى پديد آمد كه خدا پرستان را در خود گرد آورد.
زاد روز آن رهبر هشتمين بر شيفتگان حضرتش خجسته باد.


ادامه

 

مواظب افكارت باش كه گفتارت مي شود ...

مواظب گفتارت باش كه رفتارت مي شود ...

مواظب رفتارت باش كه عادتت مي شود ...

مواظب عادتت باش كه شخصيتت مي شود ...

مواظب شخصيتت باش كه سر نوشتت مي شود ...

 حضرت علی (ع)

 

 

السلام عليک يا جعفر بن محمد الصادق، يابن رسول الله

اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفري، اي بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست


ادامه مطلب
 

 

امام حسن‏عليه السلام : أتقَى النّاسِ مَن قالَ الْحَقَّ فيِما لَهُ وعَلَيهِ
پرهيزكارترين مردم كسى است كه حق بگويد چه به سودش باشد و چه به زيانش

ميزان الحكمة ، ح 22483

خواهرم  ای دختر  ایران  زمین            یک نظر عکس شهیدان را ببین

در خیابان  چهره  آرایش  مکن            از جوانان سلب آسایش مکن

خواهر من این لباس تنگ چیست        پوشش چسبان رنگارنگ چیست

پوشش  زهرا  و زینب بهترین             بر تو ای محبوبه خواهر آفرین

پیش  نامحرم تو طنازی مکن              با اصول شرع لجبازی مکن

یادت  آید  از  پیام  کربلا                    گاه گاهی شرمت آید از خدا

در جوارش خویش را مهمان نما          با خدا باش و بده دل را صفا

یاد  کن  از  آتش  روز  معاد               طره گیسو را مده بر دست باد

زلف را از روسری بیرون مریز              با حجاب خویش از پستی گریز

در امور خویش سرگردان مشو            نو عروس چشم نا محرم مشو

خواهر من قلب مهدی خسته است      از گناه ماست کو رو بسته است

خواهرم دیگر تو کودک نیستی            فاش تر گویم عروسک نیستی

        

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 8:0  توسط دوسمی  |  2 توشه راه

آقاي ما!

در عبور از گذر لحظه ها، در تپش مدام زمين و نگاه زهرآلود زمان، دستهاي ما تو را مي طلبد يا مولا!
مهر در سراشيب جاده ي عمل زير چرخهاي سنگين ستم له ميشود در نبودت!
تو ما را رها نخواهي کرد و ما هر روز و هر ساعت و حتي هر ثانيه در آرزوي زيارت رخ چون خورشيدت، دست بر آسمان داريم و در محمل نياز، از پروردگار بلند مرتبه، ظهور پرشکوه تو را تمنّا مي کنيم!
آقاي ما!
بيا که احساس نيازمند توست!
پرنده ها در سلام صبحگاه خود تو را مي خوانند و گلها به اميد نوازشت رخ مي نمايانند!
بيا که دستهاي نا توان ما در آرزوي ياوري تو مولا، شب و روز از گونه هامان قطرات شبنم را بر مي چيند و لطافت باران را به جاده هاي عشق مي پاشد، بلکه گلستاني بسازد از گلهاي ناز و اطلسي که فرش راهت باشد و خاک قدمت!
بيا که زمين تشنه ي محبت و سلام توست و زمان در نقطه ي انتظار ايستاده است..........



دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو                         سپند وار زکف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ                          زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی                       پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق                        سر بهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حکایت شبهای تار می بندم                        اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو

چون شمع کشته ندارم شراره ای به زبان             نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم              نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم                        چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین                      جدا از خلق به محراب جمکران بی تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 13:4  توسط دوسمی  |  4 توشه راه

 

برای دیدن بقیه عکس ها برو به ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ 

هیچ قطرهای نزد خدا محبوب تر و دوست داشتنی تر از قطره اشک انسان از ترس خدا و قطره خونی که در راه خدا ریخته شده نیست و هیچ بنده ای نیست که از خوف خدا بگرید مگر آنکه خداوند متعال او را  از شراب زحمتش سیراب سازد و گریه اش را به خنده و سرور در بهشت مبدل نماید و اطرافیان او را مورد رحمت خود قرار دهد هر چند آنها بیست هزار نفر باشند و هیچ چشمی از خوف خدا پر اشک نمی شود مگر اینکه خداوند بدن او را بر آتش جهنم حرام می سازد و اگر آن اشک به صورت برسد آن صورت هرگز فقر و ذلت به خود نخواهد دید و اگر بنده ای در میان امتی گریه نماید حتماً خداوند متعال آن امت را به خاطر اشکهای او نجات میدهد./

پیامبر اکرم(ص)

+ 

خدایا!

از من روی مگردان در حالی که به تو روی آورده ام و

 نومیدم مفرما

زیرا به تو دل داده ام...

«صحیفه سجادیه/ نیایش۱۶»

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 9:36  توسط دوسمی  |  یک توشه راه

دلت را خانه من کن مصفا کردنش با من            به من درد دل افشا کن مداوا کردنش با من

اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را           بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش   بیاور قطره ای اخلاص دریا کردنش با من

اگر درها برویت بسته شد دل بر مکن باز ای      در این خانه دق الباب کن وا کردنش با من

به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی      طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من

چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن       غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من

به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان        بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت        تو نامه توبه را بنویس امضا کردنش یا من

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 20:44  توسط دوسمی  |  2 توشه راه

 |  یک توشه راه

اللهم صل علی محمد و آل محمد
+ |  4 توشه راه

  |  توشه راه

به او گفتم چرا از عشق مي نويسي؟ گفت:تا تو عاشقانه بخواني.گفتم:چرا گلها در دل زمين مخفي شده اند؟ گفت:براي اين که ياد زمين هميشه خوشبو بماند.گفتم:مرحم زخمهايت چيست؟ گفت:مرحم زخمهايم صبوري است.گفتم:کرخه را يادت هست؟ گفت:ياد قبرهاي کنده در آن بخير.گفتم:نخلهاي کارون را يادت هست چه زيبا بودند؟گفت:عاشوراهايش زيباتر بودند.گفتم:طلائيه يادت هست؟گفت:با شقايقهاي شنهايش آشنايم.

گفتم:سه راه شهادت؟ناله اي زد و گفت:آنجا ميعادگاه هر عاشقي بود که با خداي خودش وعده شهادت مي گذاشت. آنجا نقطه وصل آسمان به زمين بود.در انجا بود که ما همت را بدرقه کرديم.گفتم:دلم براي شلمچه تنگ است؟ گفت:ياد ستاره هاي اسمانش بخير .ياد خرازي بخير.ياد کربلاي پنج بخير.ياد نداي يا زهرا(س)بخير.گفتم:فکه......؟ گفت:خوشا آنان که رمل هاي گرم سجاده عروجشان شد.او رفت و من فرياد زدم :کجا؟ گفتا:به خون.گفتم:کي؟ گفتا: کنون.گفتم:چرا؟گفتا:جنون.گفتم:نرو.خنديد ورفت............

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 9:48  توسط دوسمی  |  توشه راه

 

همه ای طلایه داران... یورشی دوباره باید
شب حمله بشکفانید... گل سرخ آرزو را... که طلیعه سعادت... سحر از افق برآید...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 17:57  توسط دوسمی  |  2 توشه راه

بابا جان باز سلام
ای پدر جان منم زهرایت دختر کوچک تو ای امید من و ای شادی تنهایی من
به خدا این صدمین نامه بود از چه رو هیچ جوابم ندهی ؟
یاد داری که دم رفتن تو دامنت بگرفتم ؟ من به تو می گفتم پدر اینبار نرو پدر اینبار نرو
من همانروز بله فهمیدم سفرت طولانی ست
از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی ؟
به خدا خسته شدم
به خدا قلب من آزرده شده
چند سال است که من منتظرم
هر صدایی که ز در می آید همچو مرغی مجروح پابرهنه سوی در تاخته ام
بس که عکست به بغل بگرفتم رنگ از روی من و عکس چو ماهت رفته است
من و داداش رضا بر سر عکس تو دعوا داریم
او فقط عکس تو را دیده پدر با جمال تو سخن می گوید
مادرم از تو برایش گفته او فقط بوی پدر را ز لباست دارد
بس که پیراهن تو بوییده بس که در حال دعا رو به سجاده تو اشک فشان نالیده
طاقتش رفته دگر پای او سست شده دل او بشکسته
به خدا خسته شدیم
پدرم گر تو بیایی به خدا من ز تو هیچ تقاضا نکنم
لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم هرچه دستور دهی من بلافاصله انجام دهم
همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم
جان زهرا برگرد
جان زهرا برگرد
دائما" می گویم : مادرم هرکه رفته است سفر برگشته پدر دوست من پدر همسایه پدران دگر
پس چرا او سفرش طولانی است ؟
او کجا رفته مگر ؟
او که هرگز دل بی مهر نداشت او که هر روز مرا می بوسید
او که می گفت برایش به خدا دوری از ما سخت است
پس چرا دیر نمود ؟
آری من می دانم که چرا غمگین است علت تاخیرش من فقط می دانم
آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و جون بود
کربلا بود و هزاران عاشق
همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودند
حرف یکرنگی بود
ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت
همه خواهرها زیر چادر بودند
صحبت از تقوی بود همه جا زیبا بود
پارک هم بوی شهادت می داد جای رقص و آواز همه جا صوت دعا می آمد
کوچه ها راست و مردم همه راست همگی رو به خدا همه خط ها روشن خوب و خوانا بودند
حرف از ایمان بود حرف از تقوی بود
اما امروز پدر
درد دل بسیار است
همه آنچه به من می گفتی رنگ دیگر دارد یا بسی کمرنگ است
من که می ترسم تنها به خیابان بروم مادرم می ترسد او به من می گوید در خیابان خطر است
بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست مویشان بیرون است
همه عینک دارند به نظر می آید چشمشان معیوب است راهشان پیدا نیست
خط کج گشته هنر
بی هنرها همگی خوب و هنرمند شدند
کج روی محبوب است
در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالی ست یا اگر هست از آن بوی ریا می آید
نامهای شهدا از روی اماکن همه برمی دارند
از دل غمزده ما همگی بی خبرند یا نه بهتر بگویم بر روی اشک یتیمان شهید جنگ شادی دارند
سرقت مال عمومی هنر است
ترس از آزادی است
ترس از رابطه با امریکاست
آری من می دانم علت غصه و اندوه تو بابا این است
پدرم من اینبار می نویسم که اگر بازگشتن ز برایت سخت است ما بیاییم برت
تو فقط آدرست را بنویس در کجا منزل توست
مادرم می داند مادرم می داند
او به من می گوید پدرت پیش خداست در بهشتی زیبا با همه هم سفرانش آنجاست
خانه اش هم زیباست
حضرت خامنه ای هم می گفت: دخترم غصه نخور پدرت خندان است دوستت می دارد
تو اگر گریه کنی پدرت هم به خدا می گرید
همه شب لحظه خواب پدرت می آید صورتت می بوسد دست بر روی سرت می کشد او
من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم
از خدا می خواهم تا که جان در تنم است تا حیاتی باقیست رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود
چهره زیبایش چون جمال مه تو شاد و پرخنده بود
من به تو قول دهم که دگر از این پس اینهمه اشک غم انگیزه نریزم بابا
همچو مادر از فراق رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم
تو فقط ای پدرم از خدایت بطلب که من و مادر و این امت اسلامی ما
همگی چون تو پدر راه ما راه شهیدان باشد دائماٌ بر سر ما سایه رهبر و قرآن باشد
پدرم خندان باش
من به تو مفتخرم
من به تو مفتخرم

 

شهید سید مرتضی آوینی
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 10:12  توسط دوسمی  |  توشه راه

 

ای کرمت هم نفس بی کسان            جز تو کسی نیست کس بی کسان

بی کسم و هم نفس من تویی            رو به که آرم که کس من تویی

ای ز جمال تو جهان غرق نور               نور به طوق تو حجاب ظهور

جز تو کسی نیست به بالا و پست        ما همه هیچیم تویی هرچه هست

ای دو جهان محو تماشای تو                 جز تو کسی نیست شناسای تو

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 10:1  توسط دوسمی  |  یک توشه راه

محل شهادت : طلائیه

برای مطالعه زندگی نامه شهید همت بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
  توشه راه

+   توشه راه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/16ساعت 21:1  توسط حسن مرتضی  |